روزگاری پیش از این
سرزمینی بود آزاد و رها
وسعتش تا بینهایت تا بهشت
گوشه ای از دشت و فردوس خدا
فخر تاریخ و تمدن فجر عشق
هر نفس سرشار از عطر غرور
زندگی لبخند و نور و شوق وشور
مردمی آزاده و غرق سرور
روزگاری پیش از این
صحبت از کشتار انسانها نبود
جنگ فردا و غم نان روز و شب
همدم هر پیر و هر برنا نبود
روزگاری پیش از این
یک خدا بود و به نام او کسی
دست خود بر خون همنوعان خود رنگین نکرد
حرمتی هم داشت اشک مادران
کس گناه خود بدان سنگین نکرد
جملگی با هم برادر میشدند
با خدایی واحد و راهی جدا
کافر و مومن همه مخلوق او
نام او بر لب ولیکن بی صدا
روزگاری پیش از این
جان بهایی داشت نزد دیگران
اشک حسرت بر رخی باران نبود
مهربانتر بود حتی آسمان
روزگار ما کنون
نسلی از جنس "من" است و بی هدف
گیج و حیران گه فراز و گه فرود
گمشده لرزان و رو بر هر طرف
روزگاری بعد از این
نسل فردا آید و حیران شود
گر بداند آنچه با خود کرده ایم
تا ابد بر حال ما گریان شود
ما رسیدیم تا ثریا تا به ماه
بیکران آسمان در دست ما
پای ما زنجیر در قعر زمین
سرنوشتی تلخ و عمری بی بها
با شنیدن خبر دستگیری مادر یکی از دوستانم و شش نفر دیگر در نیمه شب و محکوم شدنشان به اعدام تنها به جرم داشتن یک عقیده قلبی و البته غیر سیاسی یک جمله در ذهنم درخشید "قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین"
این پست تقدیم به عزیزانی که...