دوباره خاطره میسازم
غروب اقیانوس در آغوش نخلهای عاشق
آواز پرنده ای گویا تنها برای من می خواند
نوازش قلمو بر بوم و باز بازی رنگها
در این فصل پر طپش
که سنگها هم لباسی از گل میپوشند
منم و یک دنیا خاطره ای
که میدانم اینبار چگونه بسازمش
نمیگویم چه خواهم شد
با من بمان و خود نظاره کن
که از من چه میسازی
دوباره شاعر میشوم
قلم با من همراه شده
کابوسها رفته اند
دوباره پرواز میکنم
دوباره من را مییابم
آری دوباره من میشوم
پر از رویا
پر از شعر
پر از حرفهای ناگفته
یک دل پر از عشق
یک نگاه پر از رویا
و یک لب پر از لبخند
هدیه تو به من است
نازنینم!
رویا
۸۶/۱/۲۶