
به دستهایت سوگند
که همه هراسم
سقوط دستهای ست که مرا به زندگی پیوند زده اند
و چشمهایی که زنده ام کرده اند تا آخر عشق
به بدرقه ات آمده ام ...
تمام لحظه های بودنمان را به تصویر میکشم
و هر شب بوسه های عاشقانه ام را به باد میسپارم
به یاد کسی که مرا رسم عاشقی آموخت
من زخمی تیشه ندامتم
آخرین ضربه را از دستهای تو میخواهم
خلاصم کن
نازنینم!
۲۹ مهر ۸۶
رویا