تبليغاتX
بوسه های عاشقانه ام بر باد

آنسوتر

 

در گرگ و میش به انتها رسیدن

 

آنجا که آسمان خیالم سردی تلخ زمینی شدن را لمس کرد

 

در لحظه ای که تقلاهایم

 

بسان جدال یک محتضر با مرگ بود

 

صدایم کردی

 

با ملکوتی ترین نوای زندگی

 

و من آرام آرام تهی شدم

 

تا در دستهای نوازشگر تو

 

دوباره جوانه زدن را تجربه کنم

 

تویی که طعم سیب میدهی

 

و چشمهایت رقص گندمزار در بهار است

 

من فرزند آدمم و بسان او

 

میان بهشت و تو

 

تو را برگزیدم

 

نازنینم !

 

رویا

۸۶/۴/۶

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 23:0  توسط رویا نوری  |