تبليغاتX
بوسه های عاشقانه ام بر باد
 

به هوای تو پریدم

نه ترا یافتم

نه دستهای مهربانی که گفته بودی پناهم میشوند

و تو

یک قدم مانده به بهار رفتی

تا ثابت کنی

هرگز بهار زندگیم نخواهی شد

نوبرانه بهارم به تو همه زندگیم بود

و بهارانه تو به من یک بغل دلتنگی

عیدی نداده ات را کنار تمام عهد های فراموش شده ات میگذارم

تقسیم عادلانه ایست!

دلتنگی از آن من / زندگی برای تو

بهارت به رنگ چشمهایت نازنینم!

 

رویا

 

بهار در راه است. بهترین هدیه نوروزی روزگار رو براتون آرزو میکنم. دلتون بهاری٬ بهارتون سبز٬ روزگارتون شیرین٬ ایام همیشه به کام.

 

نوروزتان  مبارک...

 

 

 با چند عکس هم در فتو گراف به روزم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 اسفند1386ساعت 20:40  توسط رویا نوری  | 

 

این وبلاگ قرار بود تا مدتی تعطیل بماند اما یک جمله ندای عزیزم مرا برگرداند

نوشتن از عشق نیاز به عاشق بودن ندارد

ممنونم از دوستان نازنینم که تنهایم نگذاشتند و کمکم کردند دوباره بلند شوم

 



یاد آن روز به خیر که زمین



آنقدر پاک بود از قدم انسانها



که هیچ پبامبری را به خود نمیپذیرفت



و دلها آنچنان سرشار



که چشمها فقط



برای شادی به اشک مینشست



لبها محراب بوسه عشق بود



نه ترک خشکیده یک دیوار



و من



فرشته کوچکی بودم در بهشت



فارغ از مرز و جدا از سرنوشت



و نه حتی



هیچ معبدی



که مرا از خدایم جدا کند



خوابهایم همه از جنس گل یاس



و تمام وجودم احساس



روزگاریست دلم



هوسش را دارد



من غریبم اینجا



همه را میبخشم به شما



دلخوشم من به همین گلبرگی



که فقط زنده کند یاد تورا



یاد چشمان تورا



یاد چشمان تورا




رویا



۸۶/۲/۲

+ نوشته شده در  شنبه 18 اسفند1386ساعت 8:59  توسط رویا نوری  | 


 
 

 

روزگاریست که غم پیچکوار

تک درخت دل را میفشارد به چنگ

یا که احساس بلورینم را

میکند صد تکه٬ با تلنگر یا سنگ

باوری نیست مرا

 

 

در میان آتش بیگناه افتادم

منگر این خاموشی همه تن فریادم

همچو بغضی خفته

همچو قلبی خسته

زندگی پیکروار

سالیانیست که محبوس نموده است مرا

پای احساسم لنگ

حجم زندانم تنگ

شیشه عمر مرا میفشارند به سنگ

 

 

دیربازیست که کس از سر مهر

خانه قلب مرا یاد نکرد

یا که موجی به دلم نقش نبست

یا که اشکی به کویر عطشم راه نیافت

مرغ احساس نگاهی به تمنای وصالم نپرید

گر چه دیدم همه را

دل من بند امیدش نبرید

 

 

گر چه عمریست که بیهوده تمنا دارم

طلب یاری از این همهمه دنیا دارم

گر چه صد بار زمین خوردم و افتادم و خیزان ماندم

یا در این ولوله بازار ستم دیده و حیران ماندم

چشم امیدم باز..

پشت این پنجره دلتنگی

با هزاران افسوس

چشم بر بازی دنیا دارد

تا که شاید روزی دست یاری آرد

 

 

شانه طاقت من

تا چند تحمل کند و دم نزند

تا به کی رنج برد لیکن باز

حرف از بیهودگی عالم و آدم نزند

 

رویا

 

 

 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 0:28  توسط رویا نوری  |