مرگ اگر بگذارد
با تو از عشق سخنها دارم
مرگ اگر بگذارد
در دلم شور جوانی بر لب
روزگاریست که غوغا دارم
مرگ اگر یک لحظه
به کمین دل من ننشیند
روز و شب را به تو پیوند زنم
مرگ اگر سر نرسد
با ترانه با عشق
به تو لبخند زنم
اما افسوس اجل در بر من
بی تامل مرا میپاید
و صدای پایش
که به سوی دل من می آید
ای نگاه غمگین
بهترین روی زمین
دوستت می دارم
جا برایم تنگ است
آسمان از سنگ است
ای دریغا که باید بروم
کسی از دور صدا میزندم
کسی از دور صدا میزندم
پ ن: فکر کنم یک توضیح بدهکارم...من هنوز عاشق زندگیم بیشتر از همیشه...مخصوصا الان که خدا بهترین حادثه های زندگیم رو ارزانی کرده...منظورم از مرگ احساسیه که به سراغ دلم اومده..گاهی پیش میاد دیگه
آنچنان شکفته ام
که از یاد برده ام زمستانی در پیش است
در میان چشمهایت
انچنان سبز شده ام
که فراموش کرده ام پاییز در راهست
هراسی نیست حتی اگر نباشی
که با منی تا همیشه
از غمهایم بزرگترین لبخند دنیا را میسازم
هدیه به لبهایت
آه٬ ای پرنده زیبای بهشتیم
تنها گاهی در آسمانم پرواز کن
تا رسم پرواز فراموشم نشود
و زمانی که حجم دلتنگی هایم
در پهنای آسمان نگنجید
به خوابم بیا
و داستانی بخوان
و آهسته برو٬ بی وداع
تا بهانه ای برای گریه نباشد
این روزها در سکوتم
تنها یک فریاد باقیست..............!
کاش میدانستی
ترا چگونه دوست میدارم
نازنینم!
۸۶/۹/۲
رویا